تبليغاتX
نوشته های رحمان کریمی

نوشته های رحمان کریمی

سیاسی - ادبی


منو

¤ خانه

¤ ایمیل

¤ آرشیو

¤ RSS


نوشته‌های پیشین

مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384


پیوندها

قالب رایگان بلاگفا


حامی

بلاگفا


طراح قالب

وبلاگ بروبکس رودهن

نام قالب: سارا (1.0)

          برای مادر مجاهد ورداسبی

 

                                                                   رحمان کریمی

 

می بینمت مادر ورداسبی

نشسته بر چرخ افلاک درانتظاری طولانی

چونان که می نشستی در میدان های نیمه جان جهان

به انتظار و همیشه در فریاد .

در نی نی نگاه تو می خواندم حدیث تلخ روزگاران را .

آن دو چشم پرغرور تو یاد باد مادر

که آبشخور پرندگان سال های بی آبی بود

و بردلت ، آن شیردر قفس

جای بسی زخم ناکسان .

 

ای مادر پلنگان بیشه زار عشق !

کُنام امن تورا به آتش کشیدند صیادان بی نسب

غرورا ، غرور

از آن نوپلنگانی که در لهیب آن بیداد سوختند

شگفتا ، شگفت

از آن نوپاپلنگانی که با تو به قله های خاموش جهان آمدند با فریاد

تا ماه خاکستر نشین را بربایند از حجله گاه مرگ

با رنج و زخم خویش .

 

آه

از سینه گاه کیست

این ابر رخشان

که بردامن افق نشسته است

چنین غمگین

از سینه گاه  کیست ؟

 

ای سرزمین یتیم من ایران !

حدیث پر گداز این سال های غربت را

به جنگل های مازندران ببر

تا دوباره شیران به جنگل و پلنگان به بیشه ها آیند .

من ،

سر برواژگون شوکتت بسایم

یا

بر دیواره های نـُدبه ات در خون ؟

هیچ  باک نیست ، بگذار بباریم

هرچه بباریم  ، پربارتریم

چونان روییدن بهار در ریزش خزان .

 

اینک

مادر مجاهد ورداسبی  !

سرم فتاده بر شانه از داغ رفتنت در غربت

دریغا ، دریغ که واژ گان نمی آیند در خور

نثار بدرقهٌ راهت هر چه معنی  باد

هرچه معنی باد

هرچه معنی باد !

 

                                        23 فروردین  1385   

 

  www.rahmankarimi.blogfa.com

 

 

 

لینک | نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 23:55 توسط رحمان کریمی |


چهار شعر  کوتاه

                                                               رحمان کریمی

 

              در بـاد هـای  سـوگـوار

 

کدامین دست

دربادهای سوگوار

اندام نابالغ ابرهای مهاجر را

با قبای کهنهًٌ مجنون آراست

که دیگر

هیچ خسته جان بیابان پایی

سال های غربت را

درخیمه گاه خالی لیلا

شیون نمی کند .

 

 

                     صـــدا  

 

آنگاه که هر ذره

بسان پلنگی قله نشین

از ارتفاع باد

به ناله می افتد

من با نفس توفانی یم

تورا صدا خواهم کرد

ای مرگ

ای تمامی  تنهایی !

 

 

                  خـــــلود

 

ای دست بلند آتش

روح اهورایی !

شولای حقارت تن را بسوزان

تا خلود سبز روحم را

چونان عبور ابراهیم

از واژهٌ آتش

ببینم  .

 

 

              ای بـــا د

 

در مرز باد وآتش

 سرمای زمهریر است

بادا تورا کرامت

ما را به آتش آور !

 

 

                   www.rahmankarimi.blogfa.com

لینک | نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 20:55 توسط رحمان کریمی |


     روند مبارزات  واقعی سیاسی از شاهراه ها نمی گذرد

 

                                                                           رحمان کریمی

 

برای یک مبارز واقعی راه آزادی هیچگاه طولانی شدن پروسه مبارزاتی برای به سقوط کشاندن حاکمیت استبدادی ، نمی تواند موجب نومیدی وسرخوردگی گردد. وقتی می گوییم مبارز واقعی تنها مراد از صرف انرژی و برخورداری ازفعالیت پیگیر کوتاه زمان نمی باشد . درک و شناخت مبارز از مجموع شرایط ملی و بین المللی از اهم مسایل و ضرورت هاست . بدون این شناخت درست ، یحتمل مبارز به سبب به درازا کشانده شدن عمر رژیم در نقطه یی ببُرد واز صحنه خارج شود ویا به عنصری دست ودل سرد مبدل گردد . مبارزه میز معین وثابت قمار با شناخت و تجربه داشتن از حریفان نیست . در صحنه سیاسی همه چیز هماره در تغییر است . جنبش و مبارزان فقط یک طرف معادله چند وجهی می باشند . عمل ، پیوسته با اعمال ضد وغیرقابل پیش بینی دقیق و مطمئن رودررو می گردد . حوادث و تغییرات بیرون از اراده و خواست جنبش اتفاق می افتد و شرایط پیشین را به مثبت یا منفی برهم می زند . هیچ جنبش آزادی بخش نمی تواند پیشگو و لاجرم مسئول کلیه اتفاقاتی انگاشته شود که درقلمرو جهانی  به وقوع می پیوندند و تأثیر می گذارند . شما دریک تیم  کوهنوردی براه می افتید . وسایل لازم را از پوشاک و غذا به همراه دارید . به موقعیت آب وهوا و کوه مورد نظر نیز توجه کرده اید . اما به ناگهان درمیانه راه با حیوان یا حیواناتی خطرناک و مهاجم روبرو می شوید ، به ناگهان چند راهزن مسلح برابر شما سبز می شوند . هیچ کوهنورد واقعی و عاشق به دلیل موانع و احتمالات منفی و بازدارنده ، از حرکت باز نمی ماند . واحد وحجم و طول مبارزات سیاسی قابل مقایسه با کار یک تیم کوهنورد نیست . کیفیت و مجموع دشواری های طاقت شکن این یک بر همگان روشن و قابل فهم است . یکی از اشکالات روند مبارزاتی که تأثیر مستقیم و عمده برذهنیت و اراده مبارز دارد این است که زمان را با متراژ و ظرفیت حوصله فردی خود اندازه گیری کند . زمان را در دو منظر می توان مورد توجه قرار داد : منظر فردی  و منظر تاریخی  . فرد اگر فقط فرد باشد – هرچند زیستگاهی اجتماعی داشته باشد – مدام درگیر حوصله فردی خود خواهد بود و باید مرتب با بی تابی های آن نا آرام ، مقابله کند تا بزانو درنیاید . ولی اگر فرد مبارز واقف بر میزان و وسعت حوصله تاریخی  ، با مشکلات همآورد گردد به راحتی  در خواهد یافت که عمر یک انسان برای تاریخ ، دقیقه یی بیش نیست . از آنجا که مبارزان درکار تغییر و بهبود شرایط تاریخی یک میهن و ملت هستند می بایست زمان را در همان ظرفیت تاریخی  ملاحظه کنند . یک مبارز واقعی  باید بداند که فقط برای زمان حال نمی جنگد . دانشمندان وفلاسفه بزرگ وواقعی هم با همین دید و امید رنج تحقیقات و تفکرات مداوم را برخود هموار می کنند . آنان چون خدمتگزار صدیق بشریت هستند ازکارو رنج شان  لذت می برند .

چون شرایط پیوسته در تغییر است ، جنبش های آزادی بخش نمی توانند بدون انطباق با شرایط جدید امر مبارزه را به پیش ببرند . توان و قابلیت توجیه و انطباق از الزامات ضروری و یکی از ویژه گی های شاخص انسان و کلاً موجود زنده است . این صفت بارز را نباید با فرصت طلبی  به اشتباه گرفت . اصولاً دگم با تغییر و تحول همخوانی ندارد و بنابراین در تعارض و مقابله قرار می گیرد . دیکتاتورها چون دگم هستند با داشتن قدرت و ثروت و هزاران امکانات دیگر ناچار به مرگ و سرنگونی می شوند . دیکتاتورها با همه سرکوبگری و بندبازی ها رفتنی هستند چون پدیده یی ایستا و ضد تاریخ می باشند . ضد تاریخ بدین معنی  که در زمان با زمان می جنگند . ما به آنها دیکتاتور می گوییم  چون با بینش و برداشتی  سخت فرد گرایانه می پندارند که حق با زوراست و آنکه زور دارد می تواند زمان را برای همیشه  و یا لااقل قرنی  تسخیر کند . دیکتاتورها معمولاً عناصری سخت مالیخولیایی  و شیزوفرنی هستند . و چنین است که برای حفظ قدرت  دست به اعمالی می زنند که واقعاً امنیت را از آنها سلب می کند . دیکتاتورها به صد ابزار خشن و فریبکارانه بازمان درگیر می شوند . بیشترین ابزار خشونت و بی رحمی را صرف مخالفان جدی و واقعی خود می کنند . آخوند های حاکم با توجه به تجربیات دوران سلسله پهلوی ، از روشنفکران بیم و هراسی  ندارند و حاضرند «  فضای مختصر باز سیاسی »  به آنها بدهند اگر که وارد عمل و مقابله براندازی نشوند . ارزش یک مبارز واقعی  در تشخیص و رد این دام و دانه مزورانه است . نـُقل و شیرینی را جلو بچه هم نمی شود گذاشت چنانچه تقاضایی بیشتر و بالا تر داشته باشد . روشنفکر چقدر باید علیل و ذلیل و زمینگیر و محتاج شده باشد که به مشغولیات یک مشت دزد جانی ، قانع و راضی شود و لابد با قلمزنی ها و فیلم و تئاترسازی ها خود را مبارز هم قلمداد کند ! معمولاً ما ایرانیان مقوله سیاسی را در یک مثلث می بینیم که قاعده اش رژیم دیکتاتوری حاکم و دو ضلع دیگرش ، سیاست های خارجی و توان اپوزیسیون . کمتر کارما با درون مثلث است . یکی از علل ناکامی  نهضت های آزادی بخش میهن ما حضور سنگین و بس ریاکارانه اپورتونیسم است . ضربات و موانع رژیم و سیاست های خارجی به چشم می خورد اما ضرر و زیان تدریجی و موریانه صفت اپورتونیسم  مد نظر قرار نمی گیرد . صرف نظر از عوامل دیگر این اپورتونیست ها بودند که جنبش مشروطه و نیز نهضت ملی رادمرد بزرگ تاریخ ایران دکتر محمد مصدق را عقیم  و ابتر گذاشتند . اپورتونیست که همان فرصت طلب باشد در همه جا خانه می کند ، در رژیم ، در سیاست های خارجی ، در جنبش ها . تب فرصت طلبان گاه آنچنان تند می شود که ممکن است مبارزان واقعی را هم در سایه قرار دهند . فرصت طلب اگر در خدمت رژیم است از پاپ کاتولیک تر می شود . اگر خان بگوید برو کلاه فلانی را بیاور ، او سربا کلاه می آورد . همین فرصت طلبان هستند که به مجرد به صدا درآمدن ناقوس اربابان ، در صف اول معارضه و مقابله قرار می گیرند . فرصت طلب یا به دنبال مال است یا مقام یا نام و شهرت و بعضاً اگر ممکن گردد هرسه با هم . در عرصه مبارزاتی نیز می توان به راحتی عاشقان نام و آوازه را شناسایی کرد و فریب تب تند شان را نخورد . یک مبارز واقعی  برای امور فردی خود مجاهدت نمی کند . سخت و سنگین ترین بارها را بدوش می کشد بی آنکه چه بسا کسی او را بجا بیاورد . یک مبارز واقعی  به این انتظار یا آن انتظار مبارزه نمی کند . او ضرورت و تقدس مبارزه را با تمامی سرنوشت خود پیوند می زند . نگارنده اگر بخواهد حول تجربیات سیاسی  خود مثلاً در حزب توده سخن بگوید خواننده گرامی نشریه مجاهد در خواهد یافت که سوای عوامل متعدد ، این فرصت طلبان به ظاهر سینه چاک بودند که کار آن حزب را به آنجا کشاندند که آبرویی  برایش نماند . روزگار امروز با آن روزها قابل قیاس نیست . حقیقتاً در عصر دشواری بسرمی بریم . دژ مبارزاتی  مردم ایران به مقاومت ایران منوط و محدود شده است . اگر می شد رژیمی را با حرف و نوشتار بدون عمل فوت کرد این پیر حاضر بود برود در خانه ملعونی چون خامنه یی و هزار ویک ورد بلند بخواند تا او را دود کند . اگر امروز مبارزه آنقدر دشوار و دشوار نبود ، من هم بدم نمی آمد که با عنوان مجاهد از دنیا بروم .  حداقل  فضیلت همانا که دراین آوردگاه بی سابقه ، دلاوران در صحنه را وسیله ارضای تمنیات سرکوب شده فردی خود نکنیم .  صادق باشیم و نخواهیم از جان و رنج و خون دیگران کسب اعتبار کنیم . مبارزه امری ست دایمی و وقفه ناپذیر . یک مبارز واقعی برای خوشایند این یا آن سازمان سیاسی مبارزه نمی کند . دیدگاه او ، دیدگاهی ست تاریخی  و بشری . بدین دلیل پایگاه سیاسی خود را جستجو و انتخاب می کند که بتواند در موضعی مطمئن و سازش ناپذیر ، ضربات کاری تری به دشمن ملک و ملت خود وارد کند . ارزش مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت و در رأس همه ، سلحشوران پاک پاکباز شهراشرف در همین ایستادگی و جنگ بی امان با ملایان و الواط حاکم برایران می باشد . این نه کم ارزشی ست که بتوان به آسانی  از کنار آن گذشت . مجاهدین خلق چون آسان بدست نیامده اند ، آسان از میان نخواهند رفت . این پنبه را و این خواب پنبه دانه یی را باید ملایان و حامیان آنها از گوش و کله خام اندیش خود بیرون کنند . اگر قرار برآزمون است که این دلاوران از بسی آزمون های به حق دشوار سرفراز بیرون آمده اند . دیگر رژیم چه می خواهد بکند که تا کنون نکرده است ؟ هرچه هست ، فردا ازآن رژیم خونخوار و دزد و تروریست پرور حاکم برایران نیست . مبارزان صف برصف ایستاده اند و کماکان راه بر هرنوع توطئه و دسیسه و زدو بند بین المللی  خواهند بست . مبارزه از سنگلاخ ها گذشته و می گذرد و باکی نیست اما جنبش ما باید مقتضیات ملی و جهانی را پیوسته مطمح نظر داشته باشد و بداند که قدرتمداران جهان فقط به فکر سود و زیان اقتصادی خود هستند و لاغیر . بقیه قضایا را باید به عنوان روبنا و بازی های تاکتیکی  ودیپلوماسی  تلقی کرد . انتظاراتی بیرون از محدوده منافع ملی که آنها می شناسند ، عبث و بیهوده است . اراده راسخ و توان پایان ناپذیر یک جنبش راستین سرانجام می تواند با هوشمندی و درک درست مجموعه شرایط حاکم ، به ثمر بنشیند . ما همچنان مبارزه خواهیم کرد چون امری ست بشری و منطبق بر قانون تکامل و تحول .         

 

 www.rahmankarimi.blogfa.com

 

 

لینک | نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 18:37 توسط رحمان کریمی |


     

 

دو شعر از رحمان کریمی 

 

                طــــــر ح

 

آشفته

در هلهلهٌ باد

می رود .

 

یک گل

میان  تلاطم

نمانده است .

 

اما ، هنوز

طعم بهار

از بُن هر شاخه

در مشام .

 

سهم افق

غرقاب  تـُندر است .

 

 

 

           در کشتـــزاران عـصــر

 

در  کشتزاران عصر

سایه های ویران شامگاهی

بریده های مانده از آفتاب نیمروزی را

به زنگاره می گیرند .

 

کبوتران عاشق

از عرشهٌ  شناور پرواز

بزیر می آیند

و آخرین رمق آفتاب را

نوک  می زنند .

 

و من

به پرندگانی  می اندیشم

که هنوز

در ظلمت های بایر

در جستجوی دانه اند .

 

 www.rahmankarimi.blogfa.com 

لینک | نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 16:20 توسط رحمان کریمی |


              در سـاعـت  بیــداری

                                    

                                    رحمان کریمی   

 

عقربه ها ،

با جدار چرکین شب

از خارستان ها می گذشت .

در مجال ثانیه ها

بادبادک های رنگین

از آسمان کوتاه سقف ناباوری

برخاک  می غلتیدند .

سایهٌ  خونین زخم ، در تعقیب

و مرگ ،

با جامهٌ وقیح  فقاهت برتن

در سلاخ خانه های شهر

پرسه می زد .

قاتلان ،

در احتکار دقیقه ها

سال های وحشت را شماره می کردند .

کارزارها در خارستان ها

عقل را چندان ربوده بود

که دل ،

شمشیری می کرد .

و جهان غریق سنگسار دروغ را

نمی دید .

 

سیارهٌ ساعت خاک

خود بزرگ ترین شهید بود

و انسان ،

در آوردگاه لحظه ها

درگذر .

هماره فرزندان زمین

مادر را نفرین می کردند .

گلستان را خارزار خسان کردن

و به طلبکاری باز آمدن

این غفلت شنیع را

عقربه ها فریاد می کردند .

 

از جدارهٌ چرکین شب برخیزم

ساعت ایستاده بر دیوار را

مثل صبح

سلام کنم .

 

                                                  26 مارس 2006

www.rahmankarimi.blogfa.com

                                                                    

 

  

 

 

 

 

 

 

 

لینک | نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 15:38 توسط رحمان کریمی |


 

    

چــه نـوروز شبــی  در میــا نـهٌ غــربـت

 

                                                                                      رحمان کریمی

 

چه نوروز شبی

درمیانهٌ غربت .

 

جام شرابت گوارا باد ای مرد !

اگر به جام دیگرم برخوانی امشب .

غم را تازیانه کن

بتارا ن زمستان را

تا تاریکخانهٌ سردجانان سیاه دل

و با قایقی از شکوفه های سرخ عشق

از آب های تیره جهان بگذر .  

 

پیاله یی دیگر بریز ای مرد !

امشب چه دیر و بدهنگام رسیده ایم اینجا

برچیده اند بساط حافظ را

و

تنها نشانده اند به خانه اش او را .

مکوب در را ، مکوب !

گزمه ها در راهند

« مبارزالدین »  در پای سجاده یی از خون .

 

تازیانه برپشت و داغ کفر برپیشانی

به آتشکده ات آمده ام ای مرد !

از آن نازنین ارغوانی  بریز وآبرویم مریز هرگز

فدای آن پیاله یی که مجمر عشق است

نثار آن واژه یی

که از غنای قلندری زخم می آید .

 

در سایه روشن غلطان این دریای خون

در کمین شکارند کوسه ها

با پیاله یی دیگر نهنگم کن ، نهنگ .

به جان دوست ، به جان می و میگسارغریب

اگر بلند شوم خمار خمار

زمین سخت را به نعره خواهم کوفت

و فروخواهم ریخت

هرچه دیوار و دید و دیدبان را .

تلخی مکن با این تلخ

پیاله یی دیگر ریز !

 

خیام را نگاه کن ، حافظ را !

شمعی میا فروز امشب ، دلم به آتش کش

تا نوروز و روزگار نو وحال خوش

قرین هم گردند .

 

چه نوروز شبی داریم در میانهٌ غربت

رفیق راه بمان ، خواب را ویران کن

تا نشوریده ام برهرچه هست و نیست

تا نکشانده ام  تورا به خیابان سرد شب

پیاله یی  داغ تر از داغ لاله ها بریز

بریز

بریز

بریز !

 

                              اول فروردین 1385  

21 مارس 2006

 

www.rahmankarimi.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

لینک | نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 23:35 توسط رحمان کریمی |


تمام حقوق محفوظ است