چهار شعر کوتاه
رحمان کریمی
در بـاد هـای سـوگـوار
کدامین دست
دربادهای سوگوار
اندام نابالغ ابرهای مهاجر را
با قبای کهنهًٌ مجنون آراست
که دیگر
هیچ خسته جان بیابان پایی
سال های غربت را
درخیمه گاه خالی لیلا
شیون نمی کند .
صـــدا
آنگاه که هر ذره
بسان پلنگی قله نشین
از ارتفاع باد
به ناله می افتد
من با نفس توفانی یم
تورا صدا خواهم کرد
ای مرگ
ای تمامی تنهایی !
خـــــلود
ای دست بلند آتش
روح اهورایی !
شولای حقارت تن را بسوزان
تا خلود سبز روحم را
چونان عبور ابراهیم
از واژهٌ آتش
ببینم .
ای بـــا د
در مرز باد وآتش
سرمای زمهریر است
بادا تورا کرامت
ما را به آتش آور !
www.rahmankarimi.blogfa.com
لینک
|
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 11:18 توسط رحمان کریمی |